تبليغاتX
سودای دیوانگی
پرواز تا بیکران

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 23:13  توسط گلی خوشکلی  | 

پارسال چه تولد زیبایی داشتم.
با حضور مهربون تو. شبی که تا صبح بات حرف زدم.
و تو اولین کسی بودی که بهم تبریک گفت.

امسال تولدم با سکوت محض گذشت.
وقتی نباشی برای چه کسی تبریک بگوید؟ وقتی نباشی هیچ چیز مبارک نیست.
حتی وجود من.

پارسال یه ترانه شاد گذاشتم. ترانه ای که عاشقش بودی (گلی)
دلم نمیاد بذارمش.چون امسال شادی هم رفته.

امسال شب تولدم گریه کردم.
به خاطر جای خالی تو.

تویی که هیچ وقت نفهمیدی چقدر جای خالی ات عذابم میدهد.
تویی که حتی یک لحظه جای خالی ام را حس نکردی.

شاید به خاطر وجود من رفتی. همیشه میگفتم شاید.
اما حالا مطمئنم.
مطمئنم که وجودم باعث آزارته.

برای همیشه میرم.

5 شنبه تولدم بود.
نیومدی. اگه حالا فهمیدی دیگه تبریک نگو.

 

عمو خیلی بدی. خیلی . دلم برات تنگ شده.

۲۱/۹/۱۳۷۸

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 12:11  توسط گلی خوشکلی  | 

سلام دوستان خوبم

خیلی وقته از سرزمین قشنگم دور بودم.
حتی بارون و فرشته ها و آسمون هم از یادم رفته.
اومدم تا دوباره بین شما باشم و یه گردگیری کنم این وبلاگ رو.

تو این مدت مشکلات زیادی برام به وجود اومد.
1_عموی گلم رو واسه مدت خیلی زیادی از دست دادم.
خیلی شبها با چشمای اشکی خوابیدم.
هنوز هم ازم دوره. خیلی دور. مطمئنم دیگه یادش رفته یه برادرزاده داشته.
آخه دیگه حتی جوابم رو هم نمیده.


2_اون یکی عموم که که اینقدر دوستش دارم دوستم نداره جدیدا.

3_از خدا دور شدم. دوستش دارم. میخوام بهش نزدیک بشم.
اما میترسم.

و یه مشکل خیلی بزرگ دیگه.
4_یه بی گناهی به ما دل داد که اصلا دلم نمیاد دلش رو بشکنم.
نمیدونم باید چی کار کنم


و خیلی اتفاق های بد دیگه ..........

اتفاق های خوب و شادی بخشی هم واسم افتاد که باعث شدن من به این زندگی امیدوار بشم.

1_عقد کردن برادرم با یه دختر سید خوب و مهربون.
مثل خواهرم میمونه واسم. خیلی دوستش دارم و بهش عادت کردم.
دلم نمیخواد مدرسه ها شروع بشن و از پیشم بره.

2_ چند روز پیش نتایج دانشگاه آزاد و سراسری رو زدن.

هر دو رو قبول شدم. رشته ای که عاشقش بودم و کلی نذر و دعا کردم که قبول بشم.

مهندسی کامپیوتر- نرم افزار. دانشگاه آزاد.

خدایا شکرت

بهترین دوست همشهریم هم همین رشته قبول شد . امیدوارم دوباره همکلاس شیم.

سراسری هم پیام نور بود. مهندسی کشاورزی - علوم دامی.

میخوام کامپیوتر برم. به خاطر علاقم. اما میگن با عموت مشورت کن.

**********


خدایا کمکم کن دوباره برگردم طرفت.  خودت میدونی چقدر دوستت دارم.
اما میترسم. هر وقت میام طرفت کلی امتحانم میکنی.
دلم پر از ترس واضطراب میشه. اگه این ماه رمضون رو از دست بدم چی کار کنم.
از دنیا بدم میاد . اگه آخرت رو نداشته باشم چی.

 یه فرشته بهم بده تا کمکم کنه. یه راه جلوی پام بذار.

خدایا کمکم کن دوباره زندگیم پر از امید و شادی بشه.

این غمها رو از تو قلبم بردار . هرچند دیگه بهشون عادت کردم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 16:43  توسط گلی خوشکلی  | 

دلم میخواد اگه شده کمی حرفای دلم رو بیرون بریزم.
هرچند دلها اونقدر سنگ شده که هیچ کس غصه ی دل کسی رو درک نمیکنه.

خیال نمیکردم تو هم مثل بقیه باشی.
فکر میکردم هیچ وقت راضی به غم و عذابم نباشی.
اون هم تو این موقعیت.
فردا کنکورمه اما از شدت غصه هیچی نمیفهمم.
دستام توان و قدرتش رو نداره که تایپ کنه.

خوابم تعبیر شد.
تو نجاتم دادی از غرق شدن تو گناه.
اما نه اونجور که تو خواب دیدم.
تو خواب بغلم کردی و کشوندیم بیرون و تا آخر راه بام بودی.
اما الان...
میدونی دوباره رفتم طرف خدا.
اما با یه دل شکسته. دلی که تو شکوندیش.
از تنهایی رفتم پیشش. رفتم تا بگم خدا اونم تنهام گذاشت.
کمکم کن. جز تو کسی رو ندارم. آدما سنگن.

بگم خدا قلبم رو دادم تا یخ دلش آب بشه.
آب شد. اما دوباره یخ بست.

حالا دیگه چیزی ندارم که بخوام دوباره آبش کنم.
دیگه قلبی واسم نمونده.

جاش تو سینم یه دریای خونه.
دلم پر از آتیشه. آتیشی که داره میسوزونم.

چقدر زود یخ بستی. همین یک ماه پیش بود خودتو به آب و آتیش میزدی که بام کمی حرف بزنی.
ناراحت بودی که نمیتونی.
اما حالا که میتونی دیگه نمیخوای.
بهم قول داده بودی بی وفا.

به همین زودی زدی زیرش؟
میذاشتی کنکورم رو بدم که لا اقل زندگیم خراب نشه.
من با تو این کارو کردم؟
اون موقع که امتحان داشتی همه دعام امتحانات بود.
همه کارم آرامشت بود. تا حدی که تونستم کمکت کردم.

تو شرایطی که باید بهم روحیه میدادی نبودی .
این واسه جبرانشه؟؟؟؟!!!!!!!

یاد حرفات که میفتم اشک میریزم. شاید دارم تاوان گناهام رو پس میدم.
میدونستم فرشته ای. اما فکر میکردم فرشته ی نجات منی.
نمیدونستم یه روز فرشته ی عذاب میشی.

فکر میکردم همیشه کنارمی . تو لحظه های سخت هستی تا حرفات بازم مرهمی واسه دل خستم باشه.

آه.....
به همین راحتی میشه آه کشید.
وقتی دلت آتیشه دودش مدام از لبات میاد بیرون.
آه کشیدن و یه گوشه نشستن و به یه نقطه خیره شدن عادتم شده.
تو جمع ساکتم. به سختی لبخند میزنم.
تو تنهایی آروم گریه میکنم. حتی حق ندارم بلند گریه کنم.
نکنه کسی صدای هق هقم رو بشنوه.

هنوزم ناراحت میشی از غم من؟
یا اینکه حتی نمیدونی یعنی چی.

میخواستم این بار که اومدی همش بخندیم و بخندونمت.
میخواستم دیگه از غصه نگم. میخواستم دوباره پاک بشم.
دوباره بات پرواز کنم. همه اون روزای تلخ رو جبران کنیم.

اما دنیا واسه من شادی رو نخواست.
قسمت من همین بود. اشک و حسرت.
غصه داره پیرم میکنه.

خیال میکردم وقتی با تو باشم بزرگم.
افتخار میکردم. اما افسوس افتخار من همش ذلت شد.
گله ای ندارم. من لیاقت تو رو نداشتم.

شاید اون موقع داشتم. اما الان که مطمئنم دیگه ندارم.
تو کجا و من کجا.

قبل از آشنایی باهات همیشه تو دلم میگفتم یه سره میری بهشت.

باید با کسی باشم که مثل خودم باشه.
میخوام یه چیزی بگم که تا حالا بهت نگفتم.

تو حرم امام رضا بهش گفتم
دوسش دارم به خاطر پاکی و خوبیش.
به عشق حضرت زهرا(س) و امام علی (ع) قسمت میدم
عشق ما رو همیشگی کن.

اما حالا دیگه اینجور نیست. واسه بدی من خدا تو رو ازم گرفت.

با خودم میگفتم آسون به دستش نیوردم که آسون از دستش بدم.
غافل از اینکه من اصلا تو رو به دست نیورده بودم.

هنوزم یه جایی پیش خدا دارم. اینو از خوابهام میدونم.
از احساسی که خدا بهم داده. از قلبم که واسه همه میسوزه و میتپه.

میرم در خونش و ازش میخوام این بلایی رو که سرم اوردی سر تو هم بیاره.
تو هم بی قراری رو حس کنی. دلتنگ و عاشق بشی.

میخوام دلم رو یخ کنم. از این به بعد قلب منم از یخ میشه.
منم بی روح و بی احساس میشم.

دوستت داشتم و دارم . قسم میخورم . به خدا و تمام آفریده هاش قسم
حاضر بودم من بمیرم و تو زنده باشی.
حاضر بودم تمام سالهایی رو که قراره زنده باشم زیر خاک بخوابم و اضافه ی عمر تو بشه.

اما از حالا به بعد میخوام یخ و بی روح بشم.
نسبت به همه.
وقتی تو با همه ی محبتت دوستم نداشته باشی و نخوای با من باشی و حرف بزنی.
از کی انتظار دوست داشتن داشته باشم.
دوست داشتنی نبودم و نیستم. نه واسه تو نه واسه هیچ کس دیگه.

از این به بعد عشق و دوست داشتن رو از قلب و زندگیم خارج میکنم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 14:36  توسط گلی خوشکلی  |